تبلیغات
سعید کربلایی&حرف های مگو


خدایا
بابت همه طوفانهایی که به یادم بودی
و بابت همه ساحل هایی که فراموشت کردم
متاسفم




نوشته شده در دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 توسط سعید کربلایی | نظرات ()




ترک کردن سخت است، ترک عاداتی که روزگاری با آن گذرانده ایم و شب و روز و گاه و بیگاه با او نفس کشیده ایم، حال چه خوبش و چه بدش. چند هنگامی است که در ترکم، ترکی که در اختیار خودم نیست و دیگران بر سرم هوار کرده اند. حال خوب احساس می کنم حال بد کسی را که در ترک است، سخت است، واقعا سخت. اما چاره چیست، گاهی عشق تو را به هر آنجا که سودایش را دارد می کشاند و تو فقط زمزمه می کنی دوباره، الا یا ایها الساقی...




نوشته شده در پنجشنبه 7 فروردین 1393 توسط سعید کربلایی | نظرات ()


آینه زلال است، مثل رفاقت، مثل اصل رفاقت، مثل صداقت، مثل اصل صداقت. می توانی زیبا باشی و او نیز هم زیباییت را به رخ بکشد و ناز نمایی و ناز بنماید.

.
.
.
.
.
.
آینه روزی که شکست تو نیز شکسته می شوی، به هزار تکه هم که تبدیل شد، وقتی به سویش بروی، هزار تکه می شوی.
.
.
.
.
.
.
.
کاش زلیخا بودیم تا لباس یوسف وجود ترک خورده مان را به زیبایی اول باز می گرداند؛ کاش.

نوشته شده در دوشنبه 4 فروردین 1393 توسط سعید کربلایی | نظرات ()



سعید از پاییز نوشته بود و دل من هم تنگ شد برای گفتن از پاییز، فقط کوتاه می نگارم که:
پاییز به وسعت غریبی آدم ها، برایشان غریب است، هر کداممان به اندازه تمام دل تنگی هایمان، پاییز را می شناسیم و مانند برگهای سوخته جانش گاها می سوزیم. پاییز فقط یاد گذشته است، آن هم نه همه گذشته.






















نوشته شده در سه شنبه 5 آذر 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()



برپا شده است در دل من خیمه‌ی غمی

جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی

 

عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان

غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی

 

بر سیل اشک خانه بنا کرده ام ولی

این بیت سُست را نفروشم به عالمی

 

گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود

چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

 

دستی به زلف دسته ی زنجیرزن بکش

آشفته ام میان صفوف منظّمی

 

می خوانی ام به حُکم روایات روشنی

می خواهمت مطابق آیات محکمی

 

ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد

تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی ...

سعید بیابانکی






نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()








نوشته شده در دوشنبه 13 آبان 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()


کاش پایان همه حرفهای شبمان، بگویی دروغ بود


نوشته شده در دوشنبه 6 آبان 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()



این روزها مرغ های عشقم را از کف داده ام و حقیقت عشق را بدست آورده ام
این روزها سنگینی مرد بودن را و سنگینی هم سر بودن را خوب حس می کنم
این روزها دیگر یکی نیستم، جمع شده ام، جمع من و او که می شود همه دنیایمان
این روزها هر چند تمام فکرم آینده است و آینده، اما گذشته و آدمهایش را فراموش نمی کنم، هر چند که دیگر کاری از دستم برنمی آمد و نمی آید
این روزها بعد از نماز عشایم، از رب العالمین می خواهم که مرا برای او و او را برای من زنده نگاه دارد، گذشته ام را ببخشد و به آینده ام رحم کند،
به حق رضای غریبش
این روزها دعا کنید همه را و مرا
و من نیز دعا می کنم ، دعایی برای بودنتان در این لحظه های زیبا.



نوشته شده در شنبه 30 شهریور 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()



کویر اسمش زیباست، اما خودش زیباتر. آن لحظه که بر دلش می نشینی ، همه ی خودت و غرورت را از یاد می بری، عظمت را که می بینی به الله اکبر می رسی. هیچ می دانی افق صفر یعنی چه؟ خودم می گویم، یعنی هیچ. یعنی کویر اندر کویر. دست خودت نیست اما پایت می ایستد. کویر یعنی خاک، یعنی خار، یعنی فقط خدا.
هفته گذشته مهمان کویر بودم، خوش بودیم. این چند عکس هم نذر چشمانتان



















راهم طولانی است، دعایم کنید به سلامت برسم



نوشته شده در جمعه 25 مرداد 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()



گاهی دل آدم ها می گیرد، هم برای از دست رفته ها و هم برای از یاد برده ها. دل اردلان برای زندگی بر باد رفته اش و مریم از دست داده اش می گیرد و دل من برای از یاد بردن بیست روزه این وبلاگم. چقدر حرف برای گفتن دارم و تو چقدر صبر برای شنیدن. کاش همه ی دغدغه ها و دل مشغولیهایم را برای چند دقیقه در روز کنار بگذارم و باز بنشینم و بنویسم و تو برسانی به همه ی آنها که باید برسد. کاش باز در رویاهای نداشته کودکی ام سیر کنم و از تخیلاتم با تو بگویم، فارغ از این همه قصه های واقعی. کاش برسانی به مردمان که گذشته، گذشت. اشتباه، اشتباه بود و قرار نیست که دوباره حیاتش دهیم. داغ های دیگران که بر دل نشسته، داغش می ماند، اما نشستن امروز و سوزش را تازه کردن داغی است از خودت بر خودت. کاش باز با تاکید برسانی به مردمان که گذشته دیگر تکرار شدنی نیست.



نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()



اینفوگرافی طرح خانه های نور به سفارش دبیرخانه کانونهای مساجد خراسان رضوی



در پیچ و خم های زندگی می خواهم کمی بنشینم، فکر کنم... لطفا صدایم نزنید.


نوشته شده در جمعه 28 تیر 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()



نام : امیر
شهرت: سامانی
سری با ایده های بزرگ که می خواهد دنیا را به تسخیر افکارش در آورد،‌ پر هیجان و پر انرژی، تند و تیز و آرمان طلب. جدیدا هم به خودش لقب web man داده،‌ آخه از در بیرونش کنی خودش رو از پنجره می ندازه تو وب. آخرشم معلوم نیست چی می خواد از این آب بکشه بیرون. داره نرم افزار می خونه تو لاهیجان. یه پسر خاله هم داره که خدا براش نگهش داره. همیشه همدیگه رو با لفظ باجناق صدا می کردیم،‌هر چند تو عالم واقع دیگه نمی تونیم با هم باجناق بشیم چرا که خانواده طرف مقابل من دیگه دختری ندارن، اما همیشه برای خودم بهتر از باجناق می دونمش.
برات آرزوی بهترین ها رو می کنم داداش،‌ موفق باشی.





نوشته شده در سه شنبه 11 تیر 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()



خــدا کنــد کہ کسی حالتش چـو ما نشــود
ز دام خــال سیــاهش کسی رهــا نشــود

خــدا کنــد کہ نیفتــد کسی ز چشــم نگار
بہ نـزد یــار چـو ما پست و بی بهــا نشــود

جــواب ناله ی مــا را نمی دهــد “دلبــر
خــدا کنــد که کسی تحبــس الــدعا نشــود

شنیـده ام که از این حــرف، یــار خستـه شده
خــدا کنــد که به اخــراج مــا رضــا نشــود

مــریض عشقــم و من را طبیب لازم نیست
خــدا کنــد که مــریضی مــن دوا نشــود



نوشته شده در دوشنبه 3 تیر 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()




نام: سید رضا
شهرت: بامشکی
با رضا باید بود، رفت، و گاهی نشست و یک چای با اضافاتش خورد، تا آنقدر که من دوستش دارم را درک کرد. ظاهری آرام و بدون حاشیه، راه خودش را میرود و عقیده خودش را بیان می کند، بدون جو پذیری. مدیریت می خواند، هر چند که خودش چندان راغب نیست، اما امیدوارم موفق باشد. گاهی نموره ای از هنر در وجودش خودنمایی می کند و شعر می گوید، جدیدا هم که عاشق همای مستان شده است. هر چند در نگاه اول هر فردی که ببینتش از ابروهای بهم پیوسته اش خوشش می آید، اما برای من اینجور نیست، به قول نظامی« تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو من اشارت های ابرو» .
کاش می توانستم عکست را بار نگذارم، اما نمی شود. روزگارت بر وفق مراد باد.




زندگیم را با همه ی بدی ها و خوبی هایش، همه ی آنچه که بر وفق مرادم گذشت و نگذشت، همه ی اشتباه هات و غیرش را خودم ساختم، و پای همه اش ایستاده ام و خواهم ایستاد، هیچ وقت پشیمان نیستم از کاری که کرده ام، اما مطمئنا از همه شان حتی تلخی هایش درس عبرت می گیرم برای آینده.



نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()




دنیا را خوب دیدن، و دنیا را خوب گشتن، حتی با آن دوچرخی که تو را به مقصد می تواند برساند، بسی جای شکر دارد. آنقدر لحظه های مان تلخ می گذرد که گاهی برای یک لحظه فراموشیشان بد نیست هوایی عوض کنیم. دوست دارم هرازگاهی با قدم هایم بروم و فقط به بزرگی کوه ها و خط رودها نگاه کنم و ثبت کنم تصویری که برایم خاطره ها برجای می گذارد.
روستای کرتیان، سد طرق













این جمله را جایی خواندم :
« یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم در برابرش مسئولیم... در برابر اشکهایش؛ شکستن غرورش، لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش... ، و اگر یادمان برود! در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد، و این بار ما خود فراموش خواهیم شد ...»




نوشته شده در شنبه 11 خرداد 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()


Blog Skin

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی