تبلیغات
سعید کربلایی&حرف های مگو



امروز صبح که از خواب بیدار شدم و اومدم جلوی پنجره، دوباره مثل بچگی هام ذوق کردم. همه جا سفید سفید بود. مثل اینکه دوباره چشمهای آسمون از دیدن سیاهی های روی زمین خسته شده بود و به فریاد آدمهاش رسید. اما این بار یه فرقی داشت. دیگه خوشحالیم به خاطر تعطیلی مدرسه نبود، ذوق مرگیم برای این بود که می تونستم برم بیرون و چند تا عکس خوشگل با دوربین خوشگلم بگیرم( قابل توجه اونایی که هنوز تبریک نگفتن، شیرینی تمام شد!!) کوله بار سفر بستم و رفتم به پارک محله مون. هوا سرد بود.
تا حالا اینقدر به زیبایی برف دقت نکرده بودم.
چقدر خوب میشد اگه دریچه دیدم رو  به دنیا رو تغییر می دادم. رو نعمت ها و فرصت ها زوم می کردم، همه دنیا و آدمهاشون رو توی یه لنز واید دور هم جمع می کردم و گاهی با فوکوس، خوبی های هستی رو واضح و احیانا تلخی هاش رو محو می کردم.


این چند تا عکس هم سهم چشمان شما...





















نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند 1391 توسط سعید کربلایی | نظرات ()


Blog Skin

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی