تبلیغات
سعید کربلایی&حرف های مگو



نگاهی به سر تا پایش می اندازم  و باز مشتاق رفتن می شوم، همه اش سنگ است و نور. دل می خواهد باز هوایی تازه کند. به این جا آمدن  را بیش از اندازه دوست دارم، نه به خاطر خاطراتش، چرا که آنها گذشته اند، به خاطر بودنم در این لحظه.




گویی که اینان زاده شده اند برای اینکه آرامش مان را حفظ کنند، بعد از 20 و اندی سال باز هم بر سر حرف و عملشان مانده اند. این بالا گـــــــــــرم است. کنارشان می نشینم و فاتحه ای برای شان زمزمه می کنم و فاتحه ای برای خودم.




در سیاهی شب چقدر لذت دارد از آن بالا، به شهر و چراغهایی که نماد همه آنچه در آن وجود دارد نگاه کنی. و گاه به پشت سرت و  وقت رفته ات که دیگر برگشتی ندارد.




و این جمله شاید به این عکس خودش را ربطی دهد
« مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند »






نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند 1391 توسط سعید کربلایی | نظرات ()


Blog Skin

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی