تبلیغات
سعید کربلایی&حرف های مگو



امشب رفتم بازار. به هر حال نزدیک عید نوروزه و همه میرن برای خرید. البته من قصد نداشتم از جوراب پام گرفته تا پیراهن رو بخرم. آخه سه ماه پیش یک دست پیراهن و شلوار برای یک قضیه ای گرفته بودم که قسمت نشد صرف اونجاش کنم، یکی دو بار بیشتر نپوشیده بودمشون. هوایی شده بودم که یه جفت کفش بخرم، نه اینکه خیلی پیاده راه میرم، کفشهایی که دارم یه کم اذیتم می کرد، ولی از لحاظ سالمی، سالمه خدا رو شکر. گفتم برم یه جفت کفش راحتی بخرم بلکه شب ها موقع خواب پادرد نگیرم. از مغازه اولی که اومدم بیرون با خودم گفتم این مرده فکر کرده تو سجاد(خیابانی به اصطلاح های کلاس در مشهد ما) مغازه زده که اینقدر قیمت بالا می پرونه، مغازه های بعدی رو که رفتم یه چیز دیگه ای توی دلم گفتم، به کفشهام یه نگاهی کردم و دیدم، فقط یه واکس می خوان، تازه شم میشه کمتر راه رفت، دنیا که همینطور نمی مونه.




نوشته شده در شنبه 26 اسفند 1391 توسط سعید کربلایی | نظرات ()


Blog Skin

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی