تبلیغات
سعید کربلایی&حرف های مگو



مادر خودش بزرگ است چه برسد به اینکه مادربزرگ باشد. و چه سخت است که آن را گریان ببینی، بر روی تختی که از آن بیزار است و هر لحظه باز هوای خانه اش را در سر دارد. چه سخت است که نتواند با تو حرف بزند، نه با تو که با هیچ کسی. فقط نگاهت می کند و تو دلت می خواهد از درون بترکی. و پدر بزرگم چقدر بزرگ است، با اینکه می شود غصه اش را در پس چروک های صورتش دید، اما باز می خندد و با نوه هایش شوخی می کند تا اشک ها از گونه ها سُر نخورند.
در صدایت بهترین آهنگ ها را جمع کن
نغمه تنهایی دلتنگ ها را جمع کن


نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()


Blog Skin

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی