تبلیغات
سعید کربلایی&حرف های مگو



نام: سید رضا
شهرت: بامشکی
با رضا باید بود، رفت، و گاهی نشست و یک چای با اضافاتش خورد، تا آنقدر که من دوستش دارم را درک کرد. ظاهری آرام و بدون حاشیه، راه خودش را میرود و عقیده خودش را بیان می کند، بدون جو پذیری. مدیریت می خواند، هر چند که خودش چندان راغب نیست، اما امیدوارم موفق باشد. گاهی نموره ای از هنر در وجودش خودنمایی می کند و شعر می گوید، جدیدا هم که عاشق همای مستان شده است. هر چند در نگاه اول هر فردی که ببینتش از ابروهای بهم پیوسته اش خوشش می آید، اما برای من اینجور نیست، به قول نظامی« تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو من اشارت های ابرو» .
کاش می توانستم عکست را بار نگذارم، اما نمی شود. روزگارت بر وفق مراد باد.




زندگیم را با همه ی بدی ها و خوبی هایش، همه ی آنچه که بر وفق مرادم گذشت و نگذشت، همه ی اشتباه هات و غیرش را خودم ساختم، و پای همه اش ایستاده ام و خواهم ایستاد، هیچ وقت پشیمان نیستم از کاری که کرده ام، اما مطمئنا از همه شان حتی تلخی هایش درس عبرت می گیرم برای آینده.



نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط سعید کربلایی | نظرات ()


Blog Skin

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی